سینمای ایران

یادداشت فریبرز عرب نیا بعد محکوم شدن سرمایه گذار فیلم فرزاد موتمن

image

تاریخ و مردم قضاوت می کنند

فریبرز عرب نیا که به تازگى نتیجه شکایتش از سرمایه گذار فیلم فرزاد موتمن در شوراى حل اختلاف خانه سینما رسانه اى شده، از بداخلاقى هاى موجود در عرصه فرهنگ و هنر گلایه کرد. در بخشی از یادداشت این بازیگر آمده است:

گرچه حق طرح شکایت برای همگان از جمله من قانونی و شرعی می باشد، اما بد اخلاقی و تهمت و افترا و استفاده ی ناحق از امکانات رسانه ای برای تخریب شخصیت طرف دعوا، نه تنها مورد نکوهش دین و اخلاق و فرهنگ ما ایرانیان است ( یا لا اقل زمانی نه چندان دور چنین بوده !) ، بلکه رفتار هایی ازین دست نشانگر ضعف و پای بند نبودن به قواعد در حفظ و اجرای قواعد بازی ست که متأسفانه بلا و بحران فرهنگی دهه ی اخیر ایران است که همه گیر شده و آثار تخریب عظیم و تاریخی این آفت در همه ی زمینه های اجتماعی کشور عزیز ما قابل مشاهده است. پس ازین روست که من علی رغم دیدن چنین رفتارهایی در سه فیلم آخر و یک نمایشی که بازی کردم ، لابد باید قید حق مداری و عدالت خواهی و پای بندی به موازین اخلاقی و حرفه ای را بزنم و طبق توصیه ی بعضی از تازه به دوران رسیده ها و تاره به جرگه پیوستگان نازک نارنجی نباشم و همواره سخن آن شخصیت غیر فرهنگی را آویزه ی گوش بدارم که : ” آن … را لولو برد ” !!!
باشد ، من تلاش می کنم دو حکمی را که از شورای محترمخانه ی سینما در محکومیت تهیه کنندگان دو فیلمی که امسال در جشنواره داشته ام ( ” گاهی ” و ” آخرین بار کی سحر را دیدی؟ ” ) صادر شده نادیده بگیرم،
من تلاش می کنم رفتارهای غیر انسانی، غیر اخلاقی، غیر شرعی و غیر حرفه ای ده سال اخیر را که بر من و امثال من در سینما و بر من و همه ی شهروندان و فرهنگ کشورم رفته فراموش کنم و پنبه از گوش خارج کنم و این قدر به فکر عواقب این پدیده های شوم فرهنگی نباشم و بی خیال عاقبت و سرانجام خیل عظیم عاشقان سینما و فرهنگ کشورم شوم که از مظاهر فرهنگی داخل کشور قهر کرده، روی به ماهواره و کانال های خارج آورده و حتی معتادشان گشته اند!

باشد، من سعی می کنم نادیده بگیرم که وقتی در میان انبوه عافیت طلبان و همرنگان جماعت، تک و توک افرادی که دنبال حق هستند از آن چه نامش عدالت است و شکلش از یاد رفته نمی گذرند، چگونه با هجوم روبه‌رو می شوند تا جایی که مجبور به کوتاه آمدن شوند. من به روی خود نمی آورم که چگونه بعضی از سایت ها و مطبوعات که با ارباب قدرت و ثروت کنار آمده، در مقابل مظلومان چنان خود را به ندیدن می زنند که تو شک می کنی که آیا کار عضوی به نام چشم اساساً دیدن است یا خود را به خواب زدن؟!…»
به عنوان مثال در همین ماجرا حر ف های بی پایه ی عصمتی را که در حد ادعا و تهمت بودند فوری چاپ و نشر کردند اما بعد از روشن شدن موضوع و احقاق حق بنده که مستند به حکم نهادی قانونی و مشروع می باشد از بازتاب آن خودداری می کنند!
باشد، من همه ی این کارهای ناممکن را می کنم، اما در نهایت این تاریخ و مردم هستند که قضاوت می کنند!

درباره نویسنده

آریان امیرخان

آریان امیرخان

نظر بدهید